الشيخ محمد علي الگرامي القمي
52
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
ولى سخن در اينجاست كه اگر حركت تكاملى ، ذاتى مادّه باشد ، شرايط خارجى در آن راه نخواهد داشت . دخالت شرايط خارجى ، گواهى است بر ذاتى نبودن حركت تكاملى مادّه و شاهدى است كه بر خودكفا نبودن آن . خواهيد گفت كه شرايط خارجى هم ، به هر جهت ، از اجزاى مادّهء جهان هستند و حركت تكاملى براى كلّ مادّه ضرورى است ؛ همه دست به دست هم مىدهند و به نتيجه مىرسند . ولى در گفتار خود دقّت كنيد ! آيا « كلّ مادّه » چيزى جز اجزاى همين جهان است ؟ آيا به غير از اجزاى جهان ، مادّهاى ديگر به نام « كلّ مادّه » داريم ؟ وقتى تكتك اجزا ، به وصف « احتياج » چشم داشتند و حركت تكاملى ، ذايت آنها نبود ، « كلّ ماده » ، يعنى اجزا ، بر همان وصف است . 3 - مىگوييد : شعور ، با حركت تكاملى خود مادّه به وجود آمده است ، پس ساختمان خود موجود ، با عشور نيست و شعور آن با شعور قبلى همراه نبوده است . امّا در اين صورت چگونه چنين موجود دقيق و با شعورى ، بدون شعور و عقل و تدبير به وجود آمده است ؟ و آيا مثلا مىتوان باور داشت كه با حركت تكامى خودبخودى و بدون عقل و تدبير سازندهاى خردمند ، به وجود آمده باشد ؟ 4 - انسان ، بالاترين حدّ شعور مادّه است . او حتّى از شناخت دققيق خود نيز عاجز است ! سخن در پيدايش اين موجود با شعور و چگونه به وجود آمدن اوست و نظم دقيق آدمى ، بر وجود عقل و شعور در آفرينش او رهنماست . بىترديد ، شعور ساختمانى او براى حلّ اين معما كافى نيست ،